شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

209

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

او ديدى . زن كيكاووس تهمتى بر وى نهاد و پدر به او متغير شد و سياوش از آن انديشه ترك مسقط الرّاس و مقطع السّرّة * 8 بگفت و مملكت پدر بدرود كرد و پيش افراسياب رفت و دختر او را خطبه كرد « 10 » و در حضرت او به مزيد قربت اختصاص يافت و چون در وى صلاحيت كارهاى بزرگ مشاهده مىكرد ، هرروز در رفع « 11 » منزلت و بلندى [ مرتبت « 12 » ] محل او مىافزود ، چنان كه محسود و مغبوط اقران و اكفا شد ، * 9 برادر افراسياب از راه رشك به سعايت او برخاست و چنان كه نزعات « 13 » شياطين در افساد معاقد و داد و هدم قواعد اتحاد اثرى تمام دارد و سخن او پيش افراسياب درگرفت و در انجام كار ، سياوش كشته شد * 9 و دختر افراسياب كه زن او « 14 » بود ، بعد از ميعاد وضع حمل « 15 » ، پسرى آورد و نام او كيخسرو نهاد و او در زمين تركستان نشات يافت و ميان تركان پرورده شد تا به حد بلوغ رسيد چنان كه پس ازين در ذكر حال كيخسرو بيان كرده شود و گيو ابن « 16 » گودرز اصفهانى برفت و او را با مادرش به پارس آورد . گويند كه موى باز كردن و مردان و زنان « 17 » را ، جامهء كبود پوشيدن ، هنوز به‌سبب عزاى سياوش باقى مانده است و آن قاعده هم بر آن قرار مستمر است و كاووس در بلخ مقام داشت و از اقاليم عالم مقام در اقليم خراسان اختيار كرده بود و تابستان و زمستان در سردسير و گرمسير آن ولايت مقام كردى و چون در مجلس عشرت بنشستى ، مجلسيان را از محاورت شيرين و كلمات عذب او فوايد جانى و لذّات روحانى حاصل آمدى ، اين نكته از نتايج طبع و بيان اوست * وين رقعه از بدايع كلك و بنان اوست احسن الاشياء الصّحّة و اطيبها العافية و اتمّها الامن و الذّها الغنى و اعزّها الدّين و اصفاها

--> ( 10 ) - ج : كرده . ( 11 ) - ب و ج : ترفع . ( 12 ) - اساس : ندارد . ( 13 ) - ب : رغات . ج : زعاة . ( 14 ) - ج : - كه زن او بود . ( 15 ) - ب و ج : - حمل . ( 16 ) - ج : پسر . ( 17 ) - ج : - و زنان را .